... وقتی که
پرت شدن از ارتفاع 100 متری
یکی می گفت : نمی دونی چه حالی می ده وقتی اشتباه می کنی بعدا می فهمی اشتباه نکردی ! نتیجه می گیریم که : من قبلا کارهای اشتباهی انجام دادم چون مدتیه بدجوری از زندگی لذت می برم ! آخ که الان دلم می خواست هوا گرم بود عینهو تابستون سوار سمند می شدیم می زدیم به جاده جنگل فین یه جوجه کباب اساسی قلیون و شراب واسه سرگرمی بعد هم یک سره می رفتیم بابلسر کنار دریا شب هم می زدیم تو آب وااااای خدا یعنی می شه؟! شما یادتون نمی آید... یه زمانی وقتی پرسپولیس بازی می کرد و می برد ما فرداش می رفتیم مدرسه و همه استقلالی ها رو به رگبار می بستیم حالا دیگه نه پرسپولیسی وجود داره و نه مدرسه ای ... نمی دونم چرا این روزا تا این حد از درس جامعه شناسی خوشم اومده شاید یه همذات پنداری با استاد بینوامون باشه اون بدبخت همش می زنه تو سر خودش که چرا ما این قدر بی سواد و بدبخت بیچاره ایم! حالم از همه چیز به هم می خوره این دنیا رو کثافت ورداشته همه آدم ها دارن حالم رو به هم می زنن سر گیجه گرفتم از این همه کثافت کاری و لجن فقط مجبوری بخندی که کسی ناراحت نشه فقط باید با خودت صحبت کنی و بگی دل کسی رو نشکن آخه کی این جوری زندگی می کنه؟ ها؟ حالم از همه چیز به هم می خوره به خدا ... در ذهن من قطار قطار آدم وجود دارد در ذهن من قطار قطار آدم بدبخت و بیچاره نفس می کشد در تصویر چشمانم اما جامعه خاکستری در قلب من آدم ها شبیه به هم هستند در من اسبی می دود وحشی ... کسی که مولوی از او تعریف کند حتما جای کار دارد. از عطار از صاحب هفت شهر عشق
روز مرگم، هر که شيون کند از دور و برم دور کنيد
همه را مســــت و خراب از مــــي انــــگور کنيـــــد
مزد غـسـال مرا سيــــر شــــرابــــــش بدهيد
مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهيد
بر مزارم مــگــذاريــد بـيـــايد واعــــــظ
پـيــر ميخانه بخواند غــزلــي از حــــافـــظ
جاي تلقــيـن به بالاي سرم دف بـــزنيـــد
شاهدي رقص کند جمله شما کـــف بزنيد
روز مرگــم وسط سينه من چـــاک زنيـد
اندرون دل مــن يک قـلمه تـاک زنـيـــــــد
تازه و خنک و ناز و آرومه
حتا الان از پشت این دیوار
که ساختن تا دوستت نداشته باشم
اتل و متل ، بهار بیرونه
مرغابی تو باغش میخونه
باغ من سرده
همهی گلاش پژمرده دونه دونه
بارون بارونه بارون بارونه
بارون بارونه بارون بارونه
دلم تنگه پرتقال من
گلپر سبز قلب زار من
منو ببخش از برای تو
هر چی که بخوای مییارم
اتل و متل نازنین دل
زندگی خوب و مهربونه
عطر و بوش همین غم و شادیه
کوچیک و بزرگ مونه
آهای زمونه آهای زمونه!
این گردونه تو کی داره میچرخونه؟
بودنت هنوز مثل بارونه
مثل قدیما پاک و روونه
از پشت این دیوار بیرحمی که بین مونه
هاچین و واچین عسل شیرین
قصه مون هنوز ناتمومه
از اینجا به بعد کی میدونه که
چی سرنوشتمونه؟
بارون بارونه بارون بارونه
بارون بارونه بارون بارونه
جانا، حدیث حسنت، در داستان نگنجد رمزی ز راز عشقت، در صد زبان نگنجد سودای زلف و خالت، در هر خیال ناید اندیشهٔ وصالت، جز در گمان نگنجد هرگز نشان ندادند، از کوی تو کسی را زیرا که راه کویت، اندر نشان نگنجد آهی که عاشقانت، از حلق جان برآرند هم در زمان نیاید، هم در مکان نگنجد آنجا که عاشقانت، یک دم حضور یابند دل در حساب ناید، جان در میان نگنجد اندر ضمیر دلها، گنجی نهان نهادی از دل اگر برآید، در آسمان نگنجد عطّار وصف عشقت، چون در عبارت آرد زیرا که وصف عشقت، اندر بیان نگنجد
| :قالبساز: :بهاربیست: |

