اشاره : شهريور 1381 - كلاس آزاد خبرنگاري تجربي - دكتر مهدي نبي زاده :
تو مثه "دمپايي ابري" هستي، سمج و كار راه بنداز و موذي!
بعضي وقتا آدمها اينقدر تو زندگي هم تاثير مي ذارن كه نگو و نپرس!! اما دليل اين پست اولا بخاطر حمايت دوستان و بعد عقده گشايي خودم بود!
دمپايي ابري چيست؟
فردي است كه فكر مي كند به تنهايي مي توان دنيا را متحول نمود و يا به تعريف ديگر تمام دغدغه هاي يك اجتماع زير خط فقر است كه با درد و رنج مردم پايين شهر و رفاه و منزلت مردم بالاي شهر بيگانه نيست! دمپايي ابري به شدت به تمام مسائل دور و بر خود (البته بجز انرژي هسته اي كه حق مسلمشه !!) علاقه دارد كه گوشه هايي از اين علاقه رو مي تونين تو پست هاي قبلي وبلاگ ببينيد!!
خصوصيات يك دمپايي ابري را بنويسيد؟
سبك (مغز!!) راحت (خودموني!!) زيبا (خوش تيپ!!!) ارزان (حتي رايگان!!) با دوام (تنها دمپايي ابري دنيا كه بيش از بيست سال عمر كرده است!) با كيفيت (تحت ليسانس بي ير اند جوك تهران!!) در همه جاي كشور (عين سنجد مي مونه و نمي توني بفهمي تو يه روز به چند جا سر مي زنه !!) محكم (بمب انرژي !!!) عدم وابستگي بغير(بجز در موارد خاص!!) سرعت در پاسخگويي (حاضر جواب ، نه پرور!!) زندگي در رفاه (يكي بهش مي گفت : خان بي خيال!!) غرق در احساسات (هيجان – خنده – گريه – خشم – و شايد عشق !!!) تاريخ مصرف دائمي (قراره تا سال 3000 زنده بمون و ببين كه باز هم تو ساله صفر برقا قطع مي شه يا نه!!؟) آماده همكاري (براي هر اتفاق يا حركتي پايه است!!!) غير قابل انتقال به غير(شايدم اگه پول بيشتر بگيره قابل انتقال به غير بشه !!!)
چگونه يك دمپايي ابري را بشناسيم؟
در سرتاسر دنيا و بين بيش از شش ميليارد جمعيت جهان فقط يك نفر با نام دمپايي ابري بصورت ممتد داره نفس تازه مي كنه!!
آيا دمپايي ابري يك شخصيت سياسي – هنري – ورزشي – اجتماعي است؟
خير. دمپايي ابري يك شخصيت "برگزيده ي" سياسي – هنري – ورزشي و اجتماعي است!!
آيا تا بحال مشاهده شده است كه او را با نام اختصاري D.M بخوانند؟
خير. شخصا از اين "قرتي بازي ها" خوشش نمي آيد!
و اما سوال آخر:
طريقه برخورد صحيح با دمپايي ابري چگونه است؟
براي پاسخ به اين سوال بايد جوابهاي بالا را درنظر گرفت و اين موارد را به آنها اضافه كرد و با تركيب اين دو به جواب سوال رسيد .
دمپايي ابري هنوز به طور دقيق متوجه نشده است كه :
-حراست سازمان تربيت بدني براي چه به وجود آمده است؟
-عدم ارائه بليط نشانه چيست؟
-پولها كجاست !!
-آيا فدراسيون فوتبال از زير يوغ سازمان تربيت بدني بيرون مي آيد يا نه؟
-آينده به چه كسي لبخند مي زند...
-عشق دقيقا يعني چي ؟
-چه كسي بود صدا زد سهراب !!!
-پشه ها شبها كجا مي رن!!؟
باقي قضايا باشد براي وقتي كه ...
حرف 1- آقايان / خانم ها ! لطفا دنيا را نگه داريد من همينجا پياده مي شوم !!
حرف2- جاي خالي را با كلمه مناسب پر كنيد.
استقلال ..... جمهوري اسلامي
الف) انرژي هسته اي!! ب) پرسپوليس!! ج) مرگ بر آمريكا !!! د) نه شرقي نه... !
حرف 3- متاسفانه همه فكر مي كنن خيلي خيلي تصادفي وارد عرصه خبرنگاري و خبرنويسي شدم چون نه تحصيلات يه خبرنگار آكادميك رو دارم و نه پولش رو !! (هيچكي ندونه ما كه مي دونيم خبرنگارا مايه دارن) اما به قوله فرزاد حسني: خدا كنه همه در مورده ما خوب قضاوت كنن ... در ضمن اگر هنوز شك داريد مي تونم با دليل و مدرك ثابت كنم " قيديمي ام "!!!
حرف4- خيلي از نوشته هاي اين پست و سوال و جواب ها رو حذف كردم كه وقت زيادي ازتون گرفته نشه!!در مورد پست بعدي منتظر پيشنهاد دوست خوبم نویسه هستم كه اگر برام جالب بود مينويسم و اگر نه در مورد شكار فيل با هم حرف مي زنيم !!!
گويند وقتي سلسله ي خاتمي به زور قانون اساسي مملكت ور افتاد! شخصي ديگر اين قايق شكسته مملكت را در دستان توانمند!!خود گرفت و به تاخت، گريخت !

در آنروزگار فهميدندي كه آقايان دارند قايقش را سوراخ كرده و از فوران آبي كه به قايق روان است تناول!! مي كردندي. اينسان مرد نازك كمر !! گرفتندي (تو مايه هاي فهميدنديه) كه مي بايد فكر عاجل كردندي و آقايان را يا تعويض نمودي يا تقصير ... مرد طبيب! هر دو نمودي و فرمان داد ... جاها عوض !!! و عده اي ديگر بر مسند نشاندي چه بسا گرگ تر از سلسله پيشين!
القصه با معاوضه هاي مردك تيزبين! مردم به سوي خوشبختي سرازير گرديدندي و اينگونه بود كه حكومت نهم !! شكل گرفتي و با سرور و شادماني و خوشبختي و سعادت روزها از پي مي رفت ...

روزي به مردك توريست !!! طعنه زدي: چه نشسته اي كه در ادارات دولتي هنوز اتفاقي نيست و روال همان است كه بودي و مردك سيه ابرو! لختي انديشيد و فرياد برآورد : اين چه عرايض است آقا... ما عدالت (همان كبوتر سفيد رنگ كه در آسمان وطن پس از 9 سال پروازيدن گرفت!!) را به مردم بخشيديم ... اينطور بيرحمانه از ما گلايه مكنيد ... مگر نمي دانيد كه ما اينان را بجاي آنان نشانديم تا اوضاع موافق مراد باشد!
آري ... مرد صحنه هاي سخت !! لحظه اي آشفتي و در خفا به اولياي ادارات و سازمان ها فرمان دادي : بدانيد و آگاه باشيد كه حكومت حق مردم است و به هر طريق ممكن بايد نانشان را نفتي كنيم!
سازماني بود "تربيت بدني" نام از نان خوران مرد بلند نظر! كه سلطنت آن به "علي آبادگان" عهده شدي و سالها بر آن اهتمام ورزيدي كه به هر طريق طريقت پولي به جيب بمالد و با نفرين ،بنالد كه : اي ايام چه كرده اي با ما ! كه چنين بي پوليم ... ما كه نمي توانيم حتي خرج خود از كيسه بركشيم چگونه خرج نان به نرخ روز خورانمان را بدهيم .... ما كه تنها از دارايي دنيا كاشانه اي در ديار قلهك به متراژ 5000 و چند چيز دگر داريم چگونه است كه ميبايست تا مادام به درد بي پولي زجر كشيم و خون دل قورت دهيم !!




ظريفي آزرده خاطر گفتندي : از خزانه مملكتي هر چقدر به اين بينوايان help مي شدي باز كم بودي و باز تكدي كردي !!
اندر سازمان مبسوت ، مكاني بود صنعت طلب كه "فدراسيون فوتبال" نام داشتي... مردي به نام "دادزن"! بر مسند بودي كه فردي جلاد و آدم كش .... . خونها از دستانش چكيدن گرفتي و بارها كسان را از تيغ گذراندي و مايه ها به جيب اندرون نمودي... تا رسيد جولانگاه اجنبي اندر تپه هاي Germany كه در دفتر آمده است آنسوي ري را تا انتها با اسباني از جنس فولاد ! گر پيش براني به آن دست يازيده اي !!!
آنجا بود كه "دادزن" نتوانستندي به حرف خود جامه اي از عمل پوشان كردي و با افتضي (در باب افتضاح!!) همراه سپاه شكست خورده اي به فرماندهي ، كاپيتان السلطنه به وطن بازگشتي.

و از آن روز بود كه روز "دادزن" تيره گشتي و تمام مردان مصلحت طلب در يك مجلسي عوام گونه! تصميم به بركنار او گرفتندي... شخصي درويش مسلك! به نام مستفوي !!! تمهيد شدي به سپه سالاري فوتبال وطن! او كه سالياني پيش (بخوانيد دراز) در اين مقام، تكيه بودي چنان با قدرت به كار آمدي كه در بدو ورود فرمايش كردي: برانكو بايد عذر خواهي كند. و در كتابهاي ديگر بيان نمودي: علي دايي بي علي دايي. او كه به دوستان گرمابه و گلستان مردان خوش تبار! آراسته بودي چنان تا زانو در پيش ياران به خم آمدي كه با روئيت اين صحنه ظريفي مي گفت: بابا اينكاره!! تو تا حالا كجا بودي!!؟

اين شد كه فوتبال به نظم آمدي و بودجه مملكتي به جيب مردي از تبار خورشيد سرازير شدي و چقدر خوب كه امروز در كنار او فوتبال وطن به اوج رسيدندي. چنان كه در كتب آمده است: هيچ تيمي با فوتبال مان به بازي نپرداختي و بيگانگان اجنبي (همان گربه صفتان بي دين!) ما را به پريشان قانوني! اتهام دادي و با ما چنان كردند كه چنگيز با خراسان!
گفتند درست مي شود آقا! گفتيم چشم براهيم! گفتند ما برتر از آنهاييم و بعله گفتن به آنان يعني شكست سياسي مذهبي مردم هميشه در صحنه!! و چنان با ملت بيسواد آنروزگار دروغ گفتندي و در دل ريشخند زدي كه مردم به غروري والا رسيدندي!
حال نيز مي گويند دستهايي (به تشبيه آمده است: دستهاي سفاعي فراحان زاده!!) دركار است كه مي خواهد فوتبال مملكت را به گيوه پوشي در چمن رهنمود نمودي و...
به مصداق شاعر در مقام مستفوي: مثه شمع مثه كوه سوختم ريختم وقتي فوتباله مملكت رو به گند آميختم ...

باقي در مقالي ديگر....
حرف 1- عاشقی نوش کن و جرعه بر افلاک نشان / ... / چند و چند از غم ایام جگر خون باشی ...
حرف2- مي دونم كه بسیار "چت" بود آخه سیاست و فوتبال و شهر ری و اینا چه ربطی به هم داره(یه کم فکر کن خوب ... بعد می فهمی که چه ربطی داره !!) در ضمن خودم می دونم که خیلی زود تمومش کردم ولی باور کنید سانسور هم چیزه خوبیه! حالا يا به بزرگواري خودتون ببخشين يا پايه كتك خوردن باشين!
حرف3- كامنت هاتان را بدهيد به حيف نان تا او به ما برساند... مي دانيد كه ما از رعيت جماعت كامنت نمي گيريم! به کامران خان نیز بگویید از شما تشکر کند بخاطر کامنت های قبل!!
حرف4- پست بعدي وبلاگ در مورده چيست؟
الف) موزیک ویدئو جدید سندی!! ب) طریقه برخورد صحیح با دمپایی ابری!
ج) هيچكدام د) به خدا نمي دونم !!!
بدون ليد نويسي مي ريم سر اصل مطلب!:
"آفتاب بر همه یکسان می تابد" عباس رافعی (بازيگران: مریلا زارعی ,لاله اسکندری ,احمد مهرانفر , کارن گاوانیان , سیامک احصایی) دلمون براي بازي خانم مريلا زارعي تنگ شده بود! – مي شه گفت دفاع مقدس !!
"اخراجی ها" مسعود ده نمکی (بازیگران: کامبیز دیرباز, اکبر عبدی, امین حیایی, محمدرضا شریفینیا, سیدجواد هاشمی, قاسم زارع ,مریلا زارعی, نیوشا ضیغی, نگار فروزنده)- آيا فيلم ده نمكي چنان كه تو بازار سياه ايران موفق بود مي تونه تو جشنواره هم به موفقيت برسه!؟ - البته نبايد از بازيگران اين فيلم به سادگي گذشت!! – داستاني – دفاع مقدس

"اقلیما" محمدمهدی عسگرپور (بازیگران: حسین یاری, پانته آ بهرام, احمد مهران فر ,شاهرخ فروتنیان , احسان امانی, فرناز رهنما)
"اتوبوس شب" کیومرث پوراحمد (بازيگران: خسرو شکیبایی, محمدرضا فروتن, کوروش سلیمانی, امیر زند, مهرداد صدیقیان, احمد کاوری) – عاشقه بازي فروتن هستم – حتما اين فيلم رو هم خواهم ديد!!- دفاع مقدس
"باز هم سیب داری" بایرام فضلی (بازیگران: ذبیح افشار, لیلا موسوی, علی یعقوبی, احمدرضا اکبری , مریم بوبانی, احمد نقده) – قصه فيلم تاريخي است و بر مي گردد به دوران داس داران!!
"بچه های ابدی" پوران درخشنده (بازيگران: شهاب حسینی ,الهام حمیدی ,هادی مرزبان,آهو خردمند, پانته آ بهرام, مهدی میامی , فلور نظری , علی احمدی فرد) – البته خانم درخشنده دو تا فيلم براي جشنواره داشتن! - داستاني
"پابرهنه در بهشت" بهرام توکلی (بازيگران: امین تارخ, افشین هاشمی, سیروس همتی, امیر کاوه آهنجان, مرضیه وفامهر, نگار جواهریان) – معنا گرا ، داستاني
"پارک وی" فریدون جیرانی (بازيگران: نیما شاهرخشاهی, رضا آزادی ور, بیتا فرهی, محمدرضا شریفی نیا, نیوشا ضیغمی , آناهیتا نعمتي ,مائده طهماسبی) به چه مي كنه اين محمد رضاي شريفي نيا!!- داستاني
"پاداش سکوت" مازیار میری (بازيگران: پرویز پرستویی, رضا کیانیان, جعفر والی, فرهاد اصلانی, مهتاب کرامتی, مهدی صفوی) – فقط بايد ديد كه پرستويي اينبار چي مي خواد بگه ... خیلیها به خاطر ما شهید شدن تا ما زندگی کنیم. غیر از اسم تابلوی کوچه تون چندتا دیگه از اون آدمها را بخاطر دارید؟ یحیی یه دونه از اون اسمهاست !

"تک درختها" سعید ابراهیمیفر (بازيگران: سعید پورصمیمی, مهدی احمدی, پریوش نظریه, سعید قرائی, پونه کاربخش) استاد شعر و ....
"دست های خالی" ابوالقاسم طالبی ( فكر مي كنم فيلم بسيار غربيه اي باشه اين فيلم !!)
"روز برمیآید" بیژن میرباقری (بازیگران: داریوش فرهنگ, یکتا ناصر, امیر آقایی, مهران رجبی) آيا بيژن هم يك مير باقري است!!!؟؟
"روز سوم" محمدحسین لطیفی (بازيگران: پوریا پورسرخ ، باران کوثری، حامد بهداد، برزو ارجمند، مجید یاسر، مهدی صبائی) – باز هم لطيفي و باز هم پوريا پورسرخ... حضور حامد بهداد هم مي تونه فيلم رو جذاب كنه! بايد ديد مي تونه موفق باشه يا نه ؟ البته دمپايي ابري اصلا خوشبين نيست!!- دفاع مقدس
"سبیل مردونه" جواد اردکانی (بازيگران: فاطمه شاکر, بهرام ارازلی, شعبانعلی کمالی, ابوالفضل سیاح, فرزانه مروتی, علی اکبر بنازاده) – خلاصه قصه كه طنز بود !!
"سنتوری" داریوش مهرجویی( بازيگران: بهرام رادان, گلشیفته فراهانی, مسعود رایگان, رویا تیموریان, مائده طهماسبی, نادر سلیمانی, مهیار پورحسابی) اگه به شما هم قول اكران خصوصي رو بدن و بعد بگن بيا جشنواره چه حسي پيدا مي كنيد!!؟

"سنگ، کاغذ، قیچی" سعید سهیلی (بازيگران: امین حیایی, اندیشه فولادوند, شهرام حقیقت دوست, رامتین خداپناهی, نیلوفر خوش خلق, جمشید هاشم پور) حاضرم با همه تون شرط ببندم كه اين فيلم سيمرغ مي گيره! – داستاني
"رئیس" مسعود کیمیایی (بازيگران: فرامرز قریبیان, امین تارخ , پولاد کیمیایی, مهناز افشار, لعیا زنگنه, داریوش ارجمند) – تا كي جشنواره ها و داورها مي خوان مسعود كيميايي رو نبينن خدا مي دونه... از همين جا دعا مي كنيم كه تو جشنواره امسال آقاي كيميايي با كم لطفي (درست مثل تمام سالهاي گذشته) و كم اقبالي مواجه نشه... دمپايي ابري حتما اين فيلم رو خواهد ديد و شما رو هم به ديدن اين فيلم دعوت مي كنه !

"قاعده بازی" احمدرضا معتمدی (بازيگران: داريوش ارجمند, جمشيد هاشمپور, سعيد پورصميمي, اكبر عبدي, حميد لولايي, عليرضا خمسه , محسن قاضي مرادي , گوهر خيرانديش, الناز شاکردوست, ژاله صامتي , مهتاج نجومي , فريده سپاه منصور, انوشيروان ارجمند, شهرام قائدي, مهران رجبي, مريم سعادت, هوشنگ حريرچيان, داوود منفرد, كيومرث ملكمطيعي) – فكر كنم تمام بازيگران رو مي خواستن جمع بكنن آقاي معتمدي ولي حيف كه وقت اين فيلم فقط 120 دقيقه است!! – اينم خلاصه داستان: دو گروه دارا و ندار بر سر يك ميراث كشف شده به جنگ و ستيز ميپردازند!
"قفلساز" غلامرضا رمضانی (بازيگران: محمد نظري , فاطمه خدادادي, امين محمدي, پروين عبدلي, مختار رسولي, رامش كاووسي) – دمپايي ابري بعد از خوندن خلاصه فیلم ياده فيلم جمعه افتاد ... همینجوری بي دليل !! – اجتماعي ، داستاني
"گوشواره" وحید موسائیان (بازيگران: اكبر عبدي, مسعود رايگان, رويا تيموريان, پريسا پورقاسمي يزدي, ترانه مهديبهشت, آنه يا شهبازيان) – دومين فيلم اكبر عبدي !! شايد خبرساز بشه ! – داستاني

"مثل یک قصه" خسرو سینایی (بازيگران: سليمه رنگزن, غلامرضا اميري, سعد ادهم, احمد افضلي, مجتبي اسوديان, امير دشتيان) – دفاع مقدس
"مخمصه" محمدعلی سجادی (بازيگران: مسعود رايگان, شهرام حقيقت دوست, مهدي پاكدل, لاله اسكندري, مريم كاوياني, ثريا قاسمي, فرهاد قائميان, فرهاد بشارتي, اميررضا دلاوري) سومين فيلم مسعود رايگان! در انتهاي خلاصه قصه آمده است: فيلم قصه آمد و شد و تعقيب و گريز سروان رضا شميراني و امير دلاوري است!!!
"مصائب دوشیزه" مسعود اطیابی (بازيگران: بهنوش طباطبايي, مهدي پاكدل, پوريا پورسرخ, بهزاد فراهاني, جمشيد شاهمحمدي, فهيمه رحيمينيا, مهسا كرامتي) – قصه اش كه تكراري نبود! - داستاني
و "مینای شهر خاموش" امیرشهاب رضویان (بازيگران: عزتاله انتظامی, شهباز نوشیر, صابر ابر, مهران رجبی, رویا جاویدنیا, مریم مسچیان) – مگر مي شود كه عزت اله انتظامي فيلم بازي كنه و آدم نره ببينه ... اونم اين فيلم رو كه خيلي حرف و حديث داشت !! – داستاني

خوب حالا مي مونه اكران فيلمها كه آرزو دارم همه رو ببينم. البته اين اطلاعات فقط مربوط به بخش مسابقه فيلمهاي ايراني بود و نشد كه همه فيلمها رو بنويسم ! ولي اميدوارم كه توزيع جوايز امسال جشنواره بدور از حق خوري هاي معمول و كاملا بي طرفانه باشه (برعكس سالهاي پيش!) در ضمن يه وقت فكر نكنيد كه اين فيلمها بر اساس حروف الفبا چيده شده ها!!
راستي حتما واسم بنويسيد كه خبرساز ترين فيلم كدوم فيلم خواهد بود!
حرف1- قرن ما شاعر اگر داشت هوا بهتر بود ...
حرف2- از تمام دوستاني كه بليط "رايگان" دارند التماس دعا داريم !! متنظره ياري سبزتان هستيم...
حرف3- به تمام پرسپوليسي ها تبريك و تسليت عرض مي كنم... آخه بابا نه يكي نه دوتا 4 تا گل خوردين!!؟ - البته آبي ها زياد خوشحال نباشن فعلا كه "علي آقا" پادشاست!
حرف4- پست بعدي وبلاگ در مورد فوتبال و مشكلات فدراسيون خواهد بود!!
اشاره : امروز مصادف با 3/11/1385 امتحاناتم تموم شد و با كوله باري از تجديد! خدمت رسيدم. براي بروز شدن خيلي مطلب داشتم ولي ترجيح دادم اينبار با يك مصاحبه از باحال ترين جانبازي كه مي شناسم! به روز بشم.
نكته: متاسفانه اين مصاحبه در بدترين شرايط جسماني دوست عزيزم انجام شد و نيمه تمام ماند...
حميد شيرازي زند يكي از همكاران ما در مطبوعات كشوره كه كاره عكس خبري مي كنه. نه انگشتر عقيق داره و نه بخاطره رياكاري تسبيح مي گردونه ولي دلش درياست ....چندتا سوال ساده و چند تا جواب ساده تر !
قبل از هر چيز بگيد كي رفتين جبهه و كي شيميايي و مجروح شديد؟
-اولين اعزامم دقيقا 20/9/60 بود كه با فرار از منزل شروع شد و به يكي از اردوهاي سپاه ختم شد!! دومين اعزام و البته حضور رسمي ام تو جنگ هم برمي گرده به 20آذر62 كه از اون به بعد تا آخر جنگ تا كوچه آخر تو جبهه بودم. سال 62 تو عمليات خيبر بود كه عراقي ها براي اولين بار از سلاحهاي شيميايي استفاده كردن و من هم دچارش شدم.يك سال بعد در عملیات بدر در منطقه عملیاتی شرق بصره مجددا بطور مفصل تر از سال قبل از تمام عوامل شیمیایی که وجود داشت و عراق بصورت ترکیبی از آن استفاده کرده بود نوش جان کردم شدت آن به حدی بود که در معرض اعزام به خارج از کشور(اتریش) از بیمارستان فرار کردم. برای سومین بار در عملیات آزاد سازی مهران(کربلای ۱)سال ۱۳۶۵ از ناحیه دست راست مورد اصابت تیر از فاصله نزدیک قرار گرفتم که خود سرگذشتی شیرین داره!
-حالا كه تو دهه محرم هستيم آيا قيام عاشورا و جبهه هاي جنگ شباهتي به هم داشتند؟
از نظره ظاهري خير. اونجا با شمشير مي جنگيدن و اينجا با توپ و تانك !!!

-از محرمهاي جبهه بگيد؟
يادمه محسن طاهري تو يه هيئت به نام حسين جان نوحه مي خوند و نوارهاش مي رسيد به ما. البته برادرش محمد طاهري اونجا بود و اجراي زنده داشت! كاوه به جانه تو نمي شه بگي اصلا حتي نمي شه مقايسه كرد. اين سالها ديگه طبع ام نمي گيره برم تو هيئت ها. از بس همه چيز ريائه!
-به نظره شما معيارها عوض شده يا آدمها عوضي شدن؟
هر دو. البته آدمها عوضي تر شدند. چيزهايي كه براي ما ارزش بود حالا بي ارزش شدن...
-صدام!!؟
هر چي گشتيم اونجا نديديمش ! ولي خيلي خوشحالم كه خلاصه مرد!

-بعد از اين همه سال مي تونيد فضاي جنگ رو با امروز و بچه هاي امروز مقايسه كنيد؟
نه اصلا. اون موقع با الان اصلا قابل مقايسه نيست. گفتم كه ارزش ها عوض شده. خوده من براي حرف امام رفتم ولي امروز مي بينم ديگه ارزشي نداره. اين حرفها براي بچه هاي 15 -16 ساله كمي گنگه. من بخاطره مملكتم رفتم. براي دينم. فضاي جنگ قابل گفتن نيست. من از 14 سالگي از خونه فرار كردم و بهترين سالهاي زندگي ام كه بين 14 تا 20 سالگي بود که خاك جبهه رو خوردم. حالا هم از لحظه شروع برنامه "فوق العاده" با اجراي فرزاد حسني مي شينم روبروي تلويزيون و آروم و بي صدا گريه مي كنم...
-مي خوام بدونم اگه خداي ناكرده دوباره جنگ بشه عازم مي شين؟
نمي دونم چي جواب بدم. ولي به احتمال بسيار قوي مي رم. من خيلي پررو ام نه!!؟
-يه سوال تكراري. خاطره تعريف كنيد.
تو عمليات بيت المقدس 7 كه تو منطقه عملياتي غرب كشور انجام شد نيروي آزاد بودم. نيروي آزاد يعني آچار فرانسه گردان ! من اون موقع آچار فرانسه گردان کمیل بودم قرار بودبه همراه يكي از دوستام به نام جابر اردستاني به عنوان سر ستون گردان کمیل بريم يه ماموريت خیلی خطر ناک به این جهت میگم خیلی خطر ناک که قرار بود در این ماموریت ما دو پایگاه مهم عراقیا رو که در پشت خط اولشون بود بدون اینکه از روبرو در گیر بشیم تصرف کنیم. شب قبل از شروع ، بچه هاي اطلاعات عمليات رفته بودن و مقدمات مامویت گردان ما رو تهیه کرده بودن از جمله باز کردن معبر از داخل میدان مین و فوگاز و شناسایی منطقه و توجیه ما به عنوان سرستون. تو جلسه توجيهي به ما گفتن كه اگه اين معبر رو بريم به وسط يه كانال مي رسيم که این کانال دو پایگاه رو به هم متصل کرده و ورودی هر پایگاه به این کانال یک سنگر تیربار عراقیها قرار داره.ما هم طبق اطلاعات بچه ها رفتيم . به كانال كه رسيديم دو دسته شديم من كه فرمانده یک ستون بودم رفتم سمت چپ و جابر و بقيه افراد هم سمت راست. قرار شد به محض اينكه رسيديم به پايگاه با پرتاب نارنجك اول سنگرهای تیربار رو خفه کنیم و اونا رو غافلگير كنيم با جابر هماهنگ كرده بوديم كه با هم و در يك زمان كار رو شروع كنيم. خيلي خيلي آروم رفتيم و رسيديم به پايگاه سمت چپ. من منتظر بودم از پايگاه يكي تكون بخوره يا يه چيزه مشكوك ببينم و نارنجك رو پرتاب كنم تو همين لحظه صداي انفجار رو شنيدم و مطمئن شدم كه جابر شروع كرده. دو دل بودم كه بندازم يا نه كه يكي از عراقي ها به آرومي رفت سمت سنگر سر کانال بدون اينكه حواسش به دورو برش باشه يه چيزي هم دستش بود كه من فكر كردم اسلحه است. به محض اينكه وارد سنگر شد من هم نارنجك رو از ضامن كشيدم و پرتاب كردم در همون لحظه سنگر منفجر شدو يه چيزهايي هم ريخت رو سرمون!! بچه ها هم الله اكبر گفتن و ريختن سر عراقي ها. تا رسيديم به پايگاه بعد از کلی درگیری و کشت و کشتار پایگاه رو تصرف کردیم. هوا که روشن شد تازه فهميدم اون سنگر سر کانال که قرار بود سنگر تیربار باشه توالت بوده و اون عراقي بدبخت هم آفتابه حمل مي كرد نه اسلحه !!!!! حالا حسابش رو بكنيد كه چه اتفاقي بايد مي افتاد. بچه هاي اطلاعات عمليات اشتباه كرده بودن و ما به جاي فتح سنگر تیربار عراقي ها ،توالتشون رو نشونه رفتيم! هر وقت يادش مي افتم خنده ام مي گيره كه چقدر اين عمليات خطرناك بود خلاصه تو همون گيردار از جابر اردستاني خبر رسيد كه ما پايگاه سمت راست رو گرفتيم. ما هم خبر داديم كه ما هم پايگاه سمت چپ رو تركونديم!! اين قضيه تا چند وقت سوژه خنده شده بود. حتي بعد از اينكه از جبهه اومدم ،دعوتم مي كردن تو بسيج محلمون و ازم مي خواستم كه اين خاطره رو تعريف كنم !!
-نمي خوام ناراحتتون كنم ولي خودتون بگيد زندگي با يك جانباز شيميايي سخته؟
(سكوت) آره خيلي. حتي تحمل يك آنش خيلي سخت و طاقت فرساست. به همسرم افتخار مي كنم. خانمم مثل كوه مي مونه
-خوب واسه بستن اين مصاحبه يه چيزي بگيد واسمون.
ديگه نمي تونم حرف بزنم . خودت يه چيزي بنويس !!

حرف 1- گوهر خود را هويدا كن كمال اين است و بس ...
حرف2- محرم يكي از محكمترين دلايل اسلام رو تسليت مي گم .
حرف3- از لطف همه دوستان گلم ممنون كه منو شرمنده كردن بخدا درگيره امتحانات بودم وگرنه نمي خواستم ركورد كسي رو بشكنم!! اينقدر شرمنده شدم كه ديگه روم نميشه بيام وبلاگم رو ببينم !!
حرف4- قول مي دم از اين به بعد هر چند روز يكبار بروز بشم . اصلا همين الان مي گم مطلب بعديم در مورده فيلم فجره !!! ![]()